هواپیمای جاسوسی
سلام آقای اوباما من امیر کفتر باز هستم این نامه را از پشت بام خانه ی کاه گلیمان می نویسم کنار کفتر هایم، اسم یکیشان را گذاشتم هواپیمای جاسوسی(مخفف صدایش میزنم سوسی) آخر نا کس وقتی می پرد هیچ جا نمی نشیند جز در حیاط مسجد محلمان بچه محل ها می گویند بسیجی های مسجدمان دعایی بلدند که هر چه بخواهند، از کفتر من تا هواپیمای خصوصی شما را به زمین میخ کوب می کند البته اشکان کفتر باز بزرگ کفتر باز های محلمان می گوید قصه ی نشستن هوا پیمای جاسوسی شما فرق می کند می گوید شما خوب پرش ندادید او هم دلگیر شده در ایران فرود آمده آخر می دانید اولین درس کفتر بازی این است که کفترها خیلی حساس اند اگر با عصبانیت پرشان بدهی نمی آیند وجای دیگر می نشینند. اشکان کفتر باز که موهایش شبیه دم خروس است می گوید شعور هواپیمای شما از کفترمابیشتر است پس حتما هواپیما دلگیر شده و خواسته عوض در بیاید صاف دور بچه بسیجی ها نشسته است البته من زیاد اشکان کفتر باز را قبول ندارم او چیزی بارش نیست همیشه به فکر موهای دم خروسی اش است اگر بارش بود می فهمید که تکه آهن شعورندارد حالا اگر آهن از کشور مسلمان وارد می کردید یک چیزی ولی آهن بلاد کفر که دیگر در بیشعوری زبان زد است مثلا همین دل شما،همین دل آهنیتان که محبت صهیونیست داخلش خانه کرده آخر اگر دل آهنیتان شعور داشت که به چند کج ومعوج خوش نمی شد اصلا از این به بعد اگر شما قصد پراندن چیزی را داشتید سری من را خبر کنید تا بیاییم یک دوره کلاس تخصصی برایتان بگذارم تا ایگونه دست گل به آب ندهید.
حتما پیش خودتان می گویید من روستایی چه می فهمم که به شما درس تخصصی بدهم ولی راستش را بخواهید این شما هستید که چیزی نمی فهمید شما اصلا می دانید "ست تاپ باکس" چیست. ما اینجا همه "ست تاپ باکس" داریم اصلا لذت عوض کردن شانزده شبکه را می فهمید؟ راستی شنیده ام نخبگان وخواص آمریکایی تحویلتان نمی گیرند واز شما حرف شنوی ندارند خب راه حل این مشکل پیش من است می خواهید بگویم؟ راه حل این مشکل این است که یک روز صبح یک دست کله پاچه ی ترو تمیز بخریدو ببرید کاخ سفید و همه ی نخبگان را دعوت کنید؛ بعد اینکه خوب خوردند و دست وپایشان را لیسیدند موقع رفتن بگوید دنگتان میشود شش و پانصد تا همگی زهر مارشان بشود بعد حساب دستشان می آید که بعد از این به جز بله قربان چیز دیگری نگویند اگر هم خبر نگار ها بو بردند و پرسیدند نخبگان برای چه دم صبحی،صورت نشسته به کاخ آمده اند کمی لبخند بزنید و بگویید چیزی نیست فقط یک صبحانه کاری بود.
آقای اوباما آن روزها که شما با قصه ها ی جینبو می خوابیدید ما با داستان سیمرغ وزا ل خوابمان می برد آن روزها که شما مرد عنکبوتی نداشتید ما در جبهه ها رستم می دیدیم پس حالا اینقدر نسوزید وخیال نکنید که با چهار تکه آهن می توانستید در آسمان ما جولان بدهید. اینجا ایران است مردم اینجا همیشه سرشان بالاست چرا که با مالیات هایشان بچه های غزه را نکشته اند که سر افکنده باشند پس این قدر عصبانی نشو.ید چرا که برای بعضی جاهایتان ضرر دارد.
اما بگذارید آخرنامه را خوب تمام کنم بالا خره شما هم بنده ی خدا هستید بد است با کام تلخی خداحافظی کنم شنیده ام خدایش در به در کند سرهنگ غزافی وقتی به شما یا آقای بوش نامه می نوشت آخر کار می گفت ملالی نیست جز دوری کاندو لیزا رایس ولی راستش را بخواهید من از این قرتی بازی ها بلد نیستم می خواستم آخر نامه بنویسم اوباما از راه دور می بوسمت ولی به یاد چهره ی سیاهتان افتادم وبه خود گفتم آخر بچه این هم جمله بود به ذهنت رسید؛ بنابراین می خواهم این جمله آخری را انگلیسی بنویسم تا وقتی نامه به دستتان میرسد تا مترجم بیاید وترجمه کند شما با خواندن این جمله کمی نعشه بشوید و فکر کنید که من هم مثل شخصیت اول فیلم آدم برفی عشق امریکا دارم:
See yue men بلند دراز زینتی
ببخشد که به جای کروات نوشتم "بلند دراز زینتی" آخر فرهنگستان ایران خیلی زحمت کشیده است تا به جای کلمه ی کراوات جای گزین خوبی پیدا کند. آقای عادل حداد و دوستان تلاش زیادی کرده اند حیف است بی احترامی بشود.
نویسنده:امیر محمد صمدی