من از یاد بردم وجود خودم را

و گم کرده ام قبله گاه دلم را

قلم را گرفتم به دستم که شاید

بگویم به تو حال چشم ترم را

کشیدم نگاه تو را در خیالم

و دادم به دستان تو باورم را

هزار آینه منتظر تا بیایی

که پیدا کنی در مدینه حرم را

و این جمعه هم رفت و شاعر تو باید

بریزی دوباره به سر خاک غم را

و از بس تو دیر آمدی تا که یک شب

درون خیالم بریدم سرم را

امیر محمد صمدی