800x600

(خواندن این مطلب  فقط  5:30 طول می کشد)

اوایل تابستان بود و ما تصمیم گرفته بودیم کاره ای شویم آخر همین طور که نمی شد دست روی دست گذاشت باید فکری به حال خودمان می کردیم به قول پدرم باید برای خودمان کسی بشویم . به همین منظور تصمیم گرفتیم در کلاس های شعر حوزه ی هنری ثبت نام کنیم. حالا چرا شعر؟ عرض می کنم خدمتتان ، از قرار معلوم دوروبری هایمان خیلی به ما لطف داشتند و هی چپ و راست ما را مورد عنایت قرار داده و می گفتند چقدر خوب زرت و پرت می کنی چقدر خوب بلدی آسمون ریسمون ببافی ، راستی قیافت چقدر به حافظ خدا بیامرز شبیه. حالا کی ، کجا، چطوری حضرت حافظ را دیده بودند خدا می داند!.

اولین بار که حوزه ی هنری رفتیم همه چی خوب بود چیزی به چشمان بد نیامد به خاطر همین مشتاقانه در کلاس های شعر ثبت نام کردیم اما چشمتان روز بدنبیند امان از اولین جلسه همین که وارد کلاس شدیم انگار آب سرد رویمان ریختند خشکمان زد کلاس مختلط بود.آن هم کلاس شعر، کلاس شور و ادب و عشق . . . یک لحظه شک کردم نکند این جا حوزی هنری نباشد با تعجب پرسیدم کلاس شعره؟! یکی از خانم های جوان لطف کردند و ما را ارشاد و راهنمایی نمودند که بله بفرمایید حالا ما با این قیافه با این کمالات والا با این ریش و لباس متین باید در جمع دوستانه شاعران به اصطلاح پست مدرن یا نو بنشینیم و به افاضاتشان به به بگوییم. وای که چه به به خورونی بشود.

چقدر هنر چیز خوبیست چند ساعتی از کلاس نگذشته و من به اندازه یک دنیا دوست دارم هنرمند شوم. . .

بگذارید کمی بیشتر توضیح بدهم بالاخره از قدیم گفته اند و صف العیش ، نصف العیش است و دیگر این که خدارا چه دیدی شاید شما هم انگیزه ی هنرمند شدن پیدا کردید . اصلا بگذارید بگویم برایتان که وقتی پای هنر را وسط بکشید می توانید هر کاری بکنید اولین و مهم ترین قدم در عشق و حال همین است. خب داشتیم می گفتم، شاعران جوان و خوش تیپ و البته خوش مشرب حاضر در جلسه هر چه در توان داشتند انجام دادند و خلاصه ما را از فیوضات خود بی بهره نگذاشتند ، عده ای از پسران خوش ذوق و شیک پوش با خواندن شعرهای دل چسب و روح بخش خودشان دختران حاضر در جلسه را که همه دارای نبوغ شعری بودند و آرزوی پروین زمان شدن را در سر می پروراندند مورد عنایت خود قرار می دادند و از هیچ تشبیه و استعاره و تمثیل و وصف های شاعرانه مزایقه نمی کردند و الحق که شاعران پروین نمای ما با چه متانت و حجابی به این جلسات آمده بودند که خدای نکرده برای یک لحظه هم که شده از پری چهرگان و شاهدان بازار شاعران کم نیاورند.

خوب این چیزها هم چیز خوبی است یک لحظه خدای نکرده فکر نکنید ما با این چیزها مشکل داریم یا با این چیزها مخالفیم نه! ما از همان زمان طرح ازدواج های دانشجویی به نیت دوستانمان پی بردیم و با دل و جان از ان ها حمایت کردیم بالاخره باید مشکلات جوانان را حل کرد حالا اگر در سازمان های دولتی صورت بگیرد و زیر نظر دولت باشد چه بهتر. بهانه اش هم که جوراست! به اسم هنر یا تجلیل از هنرمندان یا چه می دانم جشنواره فجر می توان این امور خیر و خدا پسندانه را گسترش داد از نظر شرعی هم که مشکلی ندارد ازدواج امری پسندیده و مورد قبول همه است تازه اگر این امکانات و این جور کلاس ها را بیشتر کنند بهتر است چون جوانان ما بیشتر با هم آشنا شده و در آن صورت احتمال طلاق و ازدواج های ناکام به حداقل می رسد! پس مسئولین خدا قوت ما هم دعا گوی شما هستیم.