پسرک کنار حوض نشسته است و سعی می کند ماهی قرمزی را با دستهایش بگیرد

مردی کنار پنجره ی رو به حیاط سنتور می زند

پسرک فکر می کند:«ماهی قرمز» مرد فکر می کند :«لب سرخ» پسرک فکر می کند: «آب سرد» مرد فکر می کند:«آبشار مو»

بیست و یک سال بعد پسرک کنار پنجره ی رو به حیا ط نشسته است  و زیر لب می گوید:

امشب عجیب دست و دلم شور می زند

با یاد تارموی تو سنتور می زند

امیر محمد صمدی