زلف تو صفحه صفحه کتاب مقدس است

یک لحظه در کنار تو بودن مرا بس است

رویای چشم های تو بیچاره می کند

هر شاعر زمین زده ای را که بی کس است

روح من از نبود تو در چنگ روزگار

مانند لاشه ای ست که در دست کرکس است

  عاشق شدم درون دلم باغ سیب شد

این سیب های سرخ بدون تو نارس است

حرفهای زیر نویس شده:گر چه شعر زیر در بخش دی ماه موجود است اما نمی دانم چرا این روزها باز دلم می خواهد  هر جا می رسم این شعر را بنویسم وزمزمه کنم؛نذر سادات و همه کسانی که فاطمی هستند:

غصه ی بود و نبود است خدا رحم کند

چهره اش سرخ و کبود است خدا رحم کند

حیدر از گوشه ی محراب چنین می گوید:

رفتن فاطمه زود است خدا رحم کند

امیر محمد صمدی